اسمم حمیدرضا ، شهرتم ..... ، متولد ... اینکه کجای این کره خاکی پا به عرصه نهاده ام و یا اینکه در چه هنگام موجودیتم اعلام گردید، هیچ ارزشی ندارد . ... در این هویت موهوم، من خفته ام. یک من، که تمام ذرات بودنش را ، بهپهنای چپاول گسترده است و دل به غارت اهریمنی چون اسلام سپرده ... عاری از هرگونه نشان ... و عریان از هر لقب وشهرت ... فریاد می زنم که من هستم ، بی شک هستی ام درد هایی است که برگرده کشیده ام . من هیچ کس هستم. با دارایی هیچ، اما اندیشه ای که تردد افکار با شمارش بودن را سخت آشفته است و بدینسان است، که حضورم معنا می یابد. تماماً وابسته به تفکراتی که لحظه هایم را می سوزاند. آری مرا بشناس، اندیشه ام را جستجو کن، در ورای این غبار اندوهگین، چه دشوار است. یافتن موجودیتی که هیچ کجا نشانی از او بر جای نمانده است، در توهم و تباهی... اری من ، حمیدرضا هستم ........
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر