۱۳۹۴ خرداد ۲۷, چهارشنبه

عصبانیت خدای محمد


خدای محمد ابن عبدالله، خدای جنگ، خدای عربی بیسواد و دروغگو ، خدای علی ابن ابیطالب که در گردن زدن تبهر خاصی داشت، خدای حسن و حسین، که با حمله به ایران و کشتار مردم و به اسارت و بردگی گرفتن زنان و کودکان و تجاوز به آنان، از دیدن عکس این زن عصبانی و غضبناک می گردد و لی از کودکی که از بی غذایی تمام استخوانهایش را می شود شمرد عصبانی نمی گردد.

۱۳۹۴ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

چرندیات قرآن


1ـ تنها کتاب مذهبی است که توسط میلیون ها مسلمان بدون فهمیدن کلمه ای ازآن، بزبان عربی وغالبأ از حقظ قرائت می شود.
2ـ تنها کتابی است که با وجود تعدد تناقضات و خلاف گوئی ها، سخنان تکراری و زائد و غلطهای فاحش، اکثر مسلمانان حتی جرات بزبان آوردن این کاستی ها را نداشته چرا که بلافاصله گناهکارمحسوب می شوند.
3ـ تنها کتابی است فاقد شرح وقایع به ترتیب زمانی وبخش بندی روشن موضوعات و مطالب.
4ـ تنها کتابی است که اغلب آیه های آن بدون ارتباط با یکدیگرو هیچیک از سوره ها به موضوع ویژه ای اختصاص نیافته بلکه موضوعات مختلفی را برحسب اتفاق شامل می شود.
5ـ تنها کتابی است که میلیون ها مسلمان به غلط براین باورند که درزمان پیامبر تدوین، درحالی که تقریبأ بیست سال پس ازمرگ او گردآوری شده است.
6ـ تنها کتابی است که تعداد زیادی اشتباه گرامری داشته وبارها دستخوش تغییر بوده امــّا مؤمنین متعصب علی الخصوص شیعیان ایران براین باورند که هرگز عوض نشده وخالی از هرگونه اشتباه است.
7ـ تنها کتابی است فاقد هرگونه تئوری واقعی علمی، با وجود این متعصبین نابینا مدعی پیش بینی تعداد زیادی از تئوریهای علمی توسط آن هستند.
8ـ تنها کتابی است که توسط خشک مغزان متعصب به تمامی به خدای دانا و آگاه و قادر مطلق منسوب می شود درحالی که حتی ده درصد بندگان این خدا براستی از صددرصد دستورات آن پیروی نمی کنند.
9ـ تنها کتابی است که ادعا می شود به انسانی ترین بودن، درحالی که درآن الله بارها دستورکشتن انسانی توسط انسان دیگر را صادر می کند.
10ـ تنها کتابی است که توسط تیره اندیشان مؤمن بعنوان کتابی که بیشترین حقوق زن را در نظرگرفته محسوب می شود، درحالی که زنان توسط احکام خدائی آن مورد بیشترین ستم ها و اجحافات قرار گرفته اند.
11ـ تنها کتابی است که مؤمنین ترجیح می دهند آنرا ترجمه نکرده و بهمان صورت عربی بدون دریافتن مفهوم آن، اغلب با آوازی بلند قرا ئت کنند.
12ـ تنها کتابی است که با استفاده ازآن صدها هزار آخوند، ملا، مفتی، آیت الله ودیگر مفت خواران، مسلمانان ساده دل را فریب می دهند و از آن طریق، میلیون ها دلار به جیب می زنند.
13ـ تنهاکتابی است که مؤمنین می توانند آیات زیادی درآن بیا بند که نه برای مردم عادی بلکه فقط ویژه ی  پیامبر و به منظورحل و فصل مسائل و مشکلات شخصی براو نازل شده است.
14ـ تنها کتابی است که تمام مذاهب دیگر را باطل و دستور جهاد علیه آنها صادرکرده است.
15ـ تنها کتابی است که درابتدا مردم را به اطاعت  کورکورانه فرمان می دهد و پس از آن می گوید که فکر کنند تا حقیقت را دریابند.
16ـ تنها کتابی است که مدعی فرستادن پیامبر به همه ی ملت ها، قبا یل وا قصی نقاط جهان شده اما فقط از پیامبران خاورمیانه یاد می کند.
17ـ تنها کتابی است که آنقدر ابهام و ناروشنی دارد که قادر است از یک طرف قاتلینی مانند طالبان و خمینی ها و از طرف دیگرمرتجعی مذهبی و صوفی نما مانند امام محمد غزالی را تولید کند.
18ـ تنها کتابی است که به کمک انسان درحل مسئله ی واگذاری ارث به موروثان وضرب و تقسیم اعداد محتاج است.
19ـ تنها کتابی است که بر مصداق آن شیعه و سنی و دیگر فرق اسلامی یکدیگر را به قتل می رسانند تا به بهشت بروند.
20ـ تنها کتابی است که بروشنی قوانین جزا (قصاص) را بعنوان فرمان خدا صادر می کند اما این قوانین نا بهنگام بهیچ وجه مناسب با جامعه ی مدنی کنونی نیستند و هرجا که به اجرا در آمده اند (ایران، افغانستان،…)، مردم (غیرمسلمان و مسلمان) یااز اجرا کنند گان آن انتقاد نموده اند که چرا از قانون قصاص پیروی می کنند یا چرا آنها را درست به اجرا درنمی آورند؟ قابل تعجب نیست که ملایان هرگز منشاء این قوانین متعلق به جامعه ی بدوی عربستان را مورد سرزنش قرار نمی دهند.
21- و البته تنها کتابی است که نویسنده‌ آن نمیتوانست خودش آن را بخواند چون بی سواد بود !!!
                                                   

دستکاری کردن وحی توسط سلمان فارسی

سلمان رشدی در کتابش در خصوص دستکاری کردن وحی توسط سلمان فارسی
      
سلمان رشدی در کتابش در خصوص دستکاری کردن وحی توسط سلمان فارسی مینویسد :  مقصود از «ماهوند» دراین نوشتار محمد است . این لقبی بوده که اروپائیان درجریان جنگ های صلیبی به محمد داده بودند . سلمان رشدی ازقول سلمان فارسی ، که به عقیده ی او نویسنده ی واقعی قرآن است ، چنین می نویسد : » نخست تغییرات جزئی : … هر زمان که ماهوند ( همان محمد ) آیه ای را بازگو می کرد که درآن خدا با عناوین سمیع و عالم توصیف شده بود ، من می نوشتم عالم و علیم . جالب اینجاست که ماهوند این دستکاری را متوجه نمی شد . بهرحال درحقیقت این من بودم که کتاب را می نوشتم یا آنرا دوباره نویسی می کردم و کلام خدا را بازبان کفرآمیزخود می آلودم . ولی اگر ، به فضل الهی ، کلام بی مقدار من نمی توانست از وحی پیامبرخدا تشخیص داده شود ، معنای این چه بود ؟   این چه چیزی درمورد کیفیت آیت پروردگار بیان می داشت ؟ ببینید سوگند می خورم من دربرابر روح خود لرزیدم . یک آدم زرنگ حرامزاده بودن و درمورد یک کارمسخره حالت نیمه مشکوک داشتن یک چیز است و درک این مطلب که حق باشماست کاملاً چیز دیگر . گوش کنید ! من مسیر زندگی خود را بخاطر آن مرد عوض کردم . کشورم را ترک نمودم ، جهان را درنوردیم و دربین جماعتی رحل اقامت افکندم که بخاطرآنکه نجاتشان دهم مرا یک خارجی بزدل خائن می نامند ، کسانی که مرا آنطورکه هستم نمی پذیرند . ولی مهم نیست . حقیقت آن است که زمانی که نخستین تغییر جزئی را بعمل آوردم و بجای سمیع علیم نهادم انتظار داشتم وقتی که دوباره آنرا برای پیامبر می خوانم به من بگوید سلمان ترا چه می شود ، آیا گوش شنوای خود را ازدست داده ای ؟ و من بگویم آه خدای من اشتباه مختصری شده است . چطورممکن است ؟ و خودم را اصلاح کنم . ولی چنین اتفاقی نیفتاد و من به کتابت وحی ادامه می دادم و هیچ کس هم متوجه نمی شد و من هم شهامت آنرا نداشتم که آنرا ازخود بنامم . می توانم به شما بگویم که من یک خرمقدس بودم . همچنین من بیش از هر زمان دیگر اندوهگین بودم . بنابراین مجبوربودم که این عمل را ادامه دهم . فکرکردم ، هرکس می تواند اشتباه کند ، شاید او برای یک بار مطلب را فراموش کرده است . بنابراین باردیگر مطلب مهم تری را تغییردادم . او گفت نصارا من نوشتم یهود . حتماً متوجه خواهد شد ، چطور ممکن است نشود ؟   ولی وقتی آن سوره را برایش خواندم سرتکان داد و با متانت ازمن سپاسگزاری کرد و من درحالی که اشک در چشمانم حلقه بسته بود از چادر او بیرون رفتم . بعد از این واقعه می دانستم که به آرزوهای زندگی من دریثرب ( مدینه ) چیزی باقی نمانده است ولی مجبور بودم به این عمل ادامه دهم . برای مردی که درمی یابد که به روح اعتقاد دارد هیچ تلخ کامی بالاتر از این نیست . می دانستم که فرو خواهم افتاد ، ولی او نیز با من سقوط می کرد . بنابراین به کارشیطانی خود ادامه دادم تا روزی که یک سطرکامل ازنوشته های خودم را برایش خواندم . او را دیدم که اخم کرد و سرش را تکان داد گوئی ذهن خود را پالوده می ساخت . سپس به آرامی ، ولی با اندکی تردید ، سرش را به تصدیق تکان داد . می دانستم که به لبه ی پرتگاه خواهم رسید و اگربار دیگرکل کتاب را باز نویسی کنم او همه چیز را خواهد فهمید .»

اسلام و حرام


روزی با کسی مواجه شدم که گفت: موسیقی حرام است و فقر می آره.
گفتم ببین حاجی:
حروم صدای زن صیغه ای چند ساعته هست.
حروم صدای شمردن پول اون حاجی نزول خوره قرض الحسنه است که تسبیحش از دستش جدا نمیشه.
حروم صدای مردیه که بعد از دیدن قیمتها آهی میکشه و میگه بریم بعدا واست میخرم.
حروم صدای داد و بیداد حاجی صاحبخونست که رو ناموس مردم داد میکشه و جهیزیه دو زوج جوون رو میریزه توی کوچه.
حروم صدای اگزوز پورشه و مازراتی آقازاده هاست.
حروم صدای نفسهای مجروح شیمیایی که بخاطر ناموس و وطنش رفت جنگید اما الان چیزی نداره به زن و بچه اش بده.
آره حاجی کلاهت رو بذار بالاتر...
صدای موسیقی حروم نیست...
صدای تن فروشی و بیچارگی حرومه...
حاجی سرزمین من، اسم شهوت خود را گذاشته صیغه و نامحرم را ساعتی محرم کردن، تا به اسم دین دلی از شهوت خود در آورند.
تنت رو به کسی نسپار بانو...
به بهانه عشق لمست می کنند...
به بهانه ماندن، عریانت می کنند و در آخر به بهانه فاحشگی اعدامت می کنند.
حاجی چرا صدات در نمیاد؟
لعنت به اسلام و حکام دروغینش، لعنت به این دین

ادرار در حرم امامزاده


می گویند مردی در حرم امامزاده ای اختیار ادرارش را از کف داد و در صحن امامزاده ادرار کرد. مردم خشمگین شدند و به سمت او هجوم برده و خواستند که او را بکشند.
مرد که هوش و فراستی داشت فریاد زد که: ایا الناس !!! من قادر به ادرار کردن نبودم و امام مرا شفا داد!!!
به یکباره مردم ادرار او را به عنوان تبرک به سر و صورت خود مالیدند!!!
مردمان ما اینگونه اند و بس ...!!!
شادروان دهخدا

گاهی اوقات شرم میکنم که مسلمان زاده هستم. اما صدایی در درونم نهیب میزند که تو فقط مسلمان زاده بودی ولی مسلمان نبودی. چرا که مسلمان جنایت میکند، قتل میکند، تجاوز میکند، خیانت میکند و ...
این همان لحظه ای است که محبت و آرامش عیسی مسیح تمام وجودم را فرا می گیرد. 
چون من یک مسیحی هستم و به خدای زنده، به خدای محبت ایمان دارم.

فتوای 16 تن از علما و مراجع شیعه برای استفاده جنسی از دختر شیر خواره




مسجد جمکران خرافات است

مسجد جمکران خرافاتی بیش نیست که بدلیل مسائل سیاسی و اقتصادی، 
ساخته و پرداخته آخوند می باشد.  
     

امام زمان، یا وعده سر خرمن

سوداگران دین، کلاه گشادی بر سر امت ساده دل و نا آگاه گذاشته اند و آن این که همواره آنان را به امید واهی ظهور عربی بنام امام زمان وعده می دهند. این ترفند آخوندی از چهار سده پیش، هنگام رسیدن پای آخوند به ایران به مرحله اجراء درآمده و کماکان نقل مجلس هر آخوند مزدبگیر و سربار جامعه است. گرچه از امام زمانی آنهم در چاه سامره و یا جمکران خبری نبوده و امتی ناآگاه و امیدوار را به دنبال خود کشیده است، ولی دست کم نان و آبی بوده که آخوند مفتخور و سربار جامعه را به نوایی می رساند.
 در این باره و با این ترفند آخوندی ما به یاد یک داستان تاریخی می افتیم: میرزا آقاسی صدر اعظم محمد شاه قاجار بودجه مملکت را بیشتر صرف کندن قنات می کرد. روزی میرزا آقاسی در بالای چاه بلندی خطاب به مقنی درون چاه فریاد کشید و گفت؛ “آقای مقنی، فکر می کنی کی این چاه به آب میرسه؟!” مقنی از ته چاه فریاد برآورد؛” جناب صدراعظم این چاه هرگز به آب نمی رسه!”. میرزا آقاسی با عصبانیت خطاب به مقنی گفت؛” احمق، ممکنه این چاه به آب نرسه، ولی برای تو که نون و آبی میرسه!”. حالا، امت ساده دل که از این امام زمان بهره ای نبرده و نخواهد برد، ولی این دکان مکر و حیله سوداگران دین، همیشه باز است و برای آنان نان و آبی خواهد داشت.
آخوند در باره ظهور امام زمان چه می گوید؟
 بنا بر تبلیغات و خردزدایی آخوند، امام زمان هنگامی ظهور می کند که دنیا (منظور محیط اطراف چاه است ) را از ظلم و ستم فراوان فرا گرفته، مردم به هم دروغ بگویند، خیانت کنند، و راستی و درستی از جامعه رخت بر بسته باشد. با بررسی کارنامه ۳۵ سال گذشته رژیم اسلامی، کاملا روشن و آشکار است که رژیم اسلامی توانسته در این سه دهه، بنیان راستی و درستی را از کشور ریشه کن کند. تخم بدبینی، کینه توزی، دشمنی و انتقام در همه به ویژه نسل جوان به وجود آورد.
رعایت شئون اسلامی در دیدار چاه چمکران
 رژیم آخوندی که با حفر چاهی بنام چاه جمکران دکان دیگری برای خردزدایی مردم باز کرده، مردم ناآگاه و از همه جا بی خبر را از سرتاسر کشور به لب چاه می آورد و تشنه باز می گرداند. گویا درب ورودی چاه را به دوبخش زنانه و مردانه تقسیم نموده تا برخورد و اصطحکاک فیزیکی میان زنان و مردان پیدا نشود. آنگاه فرم نامه هایی خطاب به امام زمان به مردم فروخته می شود تا درخواست خود را بر روی آن بنویسند.
 در ضمن از نامه نگاران خواسته شده چنانچه نیازی به پاسخ امام زمان دارند، مبلغی پول به همراه نامه خود به درون چاه بیاندازند تا بر اساس آن پاسخی از امام زمان دریافت دارند. نامه های انباشته شده درون چاه بعدها به وسیله تعدادی آخوند باز و خوانده می شود و چنانچه شکایت کننده لقمه چرب و نرمی برای دندان آخوند باشد، به عنوان امام زمان به آن نامه پاسخ می دهند و با خانم های جوان وعده و قرار می گذارند. اگر هم شکایت ملکی و مالی باشد، آخوند به سراغ آن رفته و ۵۰٪ سهم کارسازی خود را از شکایت کننده دریافت می کند.

نامه ها بهتراست به زبان عربی نوشته شود
 به تازگی آخوند حیله گر دکان دیگری هم در کنار چاه جمکران باز کرده و آن این که چون امام زمان فارسی نمی داند، بهتر است نامه ها و شکایت ها به عربی نوشته شود. براین اساس، تعدای عرب زبان در اطراف چاه اطراق کرده و برای هرنامه مبلغ گزافی، امت ناآگاه را سر کیسه می کنند. خوانندگان ما به خوبی در می یابند که ترفند آخوند نه تنها روزانه بلکه ساعت به ساعت تغییر می کند. همین که امت مسلمان چرخی به خود بزند، با حیله و تزویر جدیدی از آخوند روبرو خواهد شد.

حسن عسکری خواجه بوده و امام زمان در کار نیست

امام حَسن عسکری “خواجه” بوده و مَهدی موعودی در کار نیست!

دکتر لطف الله روزبهانی در کتاب “مهدی بیا” (بر روی “مهدی بیا” کلیک کرده تا کتاب را دانلود کنید) با استناد به متون قوی و اساسی اسلامی ثابت می کند که موجودی به نام “امام زمان” وجود خارجی نداشته و آمدن این شخص از آسمان ها برای برقراری عدالت اسلامی در جهان و ساقط کردن ریشه ظلم و استکبار غربی، به دلیل اینکه این شخص زاییده افکار پلید آخوندهاست و هیچگاه در این عالم نزیسته است، ممکن نیست.
در کتاب “مهدی بیا” که ۵۲ صفحه نیز می باشد، خواهید خواند که امام یازدهم شیعیان اصلن فرزندی نداشته است و در تمام کتب مذهبی و تاریخی وقتی به شکل و شمایلش اشاره می شود؛ قد بلند بوده و ریش و سبیل نداشته، رشد سینه هایش غیر طبیعی بوده و قیافه خواجه گونه داشته و بخاطر ظاهرش خود را از انظار و دید مردم مخفی می کرده است.


با استناد به تاریخ و روایاتِ بر جای مانده از گذشتگان به خصوص جعفر برادر امام حسن عسگری، می توان با اطمینان خاطر گفت که آن امام دچار بیماری Klinefelter syndrome بوده اند و در اصلاح عامیانه خواجه تشریف داشته اند و نمی توانسته اند بچه دار شوند!  _ سیروس پارسا _

با استناد به تاریخ و روایاتِ بر جای مانده از گذشتگان به خصوص جعفر برادر امام حسن عسگری، می توان با اطمینان خاطر گفت که آن امام دچار بیماری Klinefelter syndrome بوده اند و در اصلاح عامیانه خواجه تشریف داشته اند و نمی توانسته اند بچه دار شوند! 
با این تفاصیل و در نظر گرفتن مسائل ظاهری امام حسن عسکری و تطبیق با علم ژنتیک امروز، امام یازدهم شیعیان مبتلا به بیماری “کلاین فلتر” بوده و بنابراین اصلا نمی توانسته بچه ای بسازد. این مساله را صدها بار برادرش جعفر بیان نموده است ولی علمای خالق خرافات شیعه می گویند که جعفر در خدمت خلیفه عباسی بوده و به برادرش خیانت کرده است.
نگارنده اندکی کنکاش در رابطه با بیماری “کلاین فلتر” انجام داده و مختصری در رابطه با این بیماری برای شما خوانندگان توضیح می دهد؛ این بیماری به علت نقص در کروموزومهای جنسی مرد ایجاد می شود. فرمول جنسی کروموزوم مرد در شرایط طبیعی xy می باشد ولی در این بیماری فرد دارای یک x اضافی می باشد و در موارد نادری دارای ۲ الی ۳x اضافه می باشد. خصوصیات افراد مبتلا بدین بیماری به شرح زیر است:
۱) صفات ثانویه جنسی زنانه بیش ازحد رشد پیدامی کند رشد سینه ها وعدم رویش مو در صورت و نازک شدن صدا و غیره.
۲) اختلال دربیضه ها که درنتیجه آن اسپرم سازی دچار اشکال می شود و مبتلایان به این بیماری عقیم می باشند.
۳) ازنظر جسمی دارای قد بلند و خمیده می باشند.
۴)ازنظرشخصیتی و رفتاری افراد مبتلا به این اختلال به علت عقیم بودن،درزندگی زناشوئی با مشکل مواجه شده و در نتیجه به بیماریهای روانی واختلال شخصیت دچار می گردند.
۵)ازنظربهره هوشی ۲۵% افراد مبتلا به “کلاین فلتر” دچارعقب ماندگی ذهنی هستند که عقب ماندگی آنها معمولا درحد سطحی وخفیف می باشد.
از تطبیق دادن شکل ظاهری امام حسن عسکری که در کتاب های تاریخی و همچنین روایت ها و کتب اسلامی و شیعیان نوشته شده است، با ویژگی های مربوط به افراد مبتلا به “کلاین فلتر” بدین نتیجه خواهیم رسید که ایشان نیز مبتلا به این بیماری بوده اند و هرگز توانایی بچه دار شدن را نداشته اند.
 پس عملا مهدی موعود، نمی تواند فرزند امام حسن عسکری باشد و چنانچه فرزند حسن عسکری نیست، پس در کل مهدی موعود امام نبوده و نمی تواند از نواده های محمد ابن عبدالله باشد و با تکیه به روایات اسلامی، اگر شخصی امام و یا پیامبر نیست، همچون یک انسان عادی است و یک انسان عادی نمی تواند بیش از هزار سال در غیبت به سر برده و هم اکنون نیز زنده باشد. حتی پیامبر هم نمی تواند عمر طولانی داشته باشد. چنانکه محمدابن عبدالله در سن ۶۳ سالگی پس از مدتی بیماری و بستری بودن مرد.
حسن عسکری بارور بوده اند و مردانگی نداشته اند و نمی توانستند که فرزندی داشته باشند. در کتاب های تاریخ آمده است که پس از مرگ حسن عسکری، خلیفه عباسی تمام زن های وی را به مدت چندین ماه در جایی تحت نظارت خویش نگاه می دارد و چون نوزادی از هیچ کدام شان متولد نمی شود، همه شان را آزاد می نماید.
 حال پرسش اینجاست مهدی موعودی که هیچگاه وجود خارجی نداشته است و زاییده اندیشه های پلید روحانیون شیعه برای برقراری استبداد دینی و به سلطه کشیدن مردمان شریف ایران زمین می باشد، چگونه می تواند مملکتی را اداره کند و در کارهای حکومت ننگین اسلامی ایران دخالتی داشته باشد؟
چگونه سید علی خامنه ای جنایتکار خود را نائب بر حق کسی می داند که هرگز وجود نداشته است؟ آیا زمان آن فرا نرسیده که مردمان ایران زمین با دانستن حقایق، آخوند دروغگو را رسوا کرده و او را از تخت خلافت به زیر بکشند؟
چرا مردم ایران زمین باید به امام زمان موهومی باور داشته باشند که نیامده، آخوندها از جانبش قول داده اند که با ظهورش آنقدر خواهد کشت تا خون تا زانوان اسبش را فرا بگیرد؟ آیا امام زمان خیالی و خلق شده به دست مشتی روحانی زالو صفت، ابزار و اهرم محرکی برای سرکوب بیشتر آزادی خواهان و ادامه حیات حکومت استبدادی اسلامی نیست؟
داستان کودکانه امام زمان را اگر به مرغ پخته بگویید، از داخل ظرف غذا بال بال می زند. این داستان موهوم که برای تحمیق امت مسلمانی که با تحقیق و مطالعه بیگانه اند، سَر هَم شده، تنها آبشخور و دکان رزق و روزی برای روحانیونی است که زمانی نه چندان دور، برای یک کاسه آبگوشت، روزی چهل بار امام حسین را زنده کرده و بعد سر می بریدند.
به هر جهت داستان امام زمان و بازگشت وی از درون چاه و نجات مسلمانان، قصه ای بس پوچ و بی مفهوم و غیر قابل باور است، برخی روایاتِ مذهبی همچون پرواز محمد به آسمان هفتم، خلاف عقل و منطق انسانی است و تنها دروغ هایی هستند که مذهبیون برای سواری گرفتن از مردم عادی ساخته اند.
 حسن عسکری فرزند نداشت.
در یکی از کتب معتبر که در نیمة دوم قرن دوم هجرت نوشته شده یعنی، نویسندة آن، ابو محمد، حسن بن موسی (نوبختی) است و علمای شیعه، چون نجاشی و شیخ طوسی، او را شیعه دانسته‌اند، در مورد فرزند امام حسن عسکری اقوالی آورده که ما اکثر آنرا می‌نویسیم، و آن کتاب بنام ((فرق الشیعه)) می‌باشد:
1- بعد از امام حسن عسکری عده‌ای از پیروانش گفتند که: ((حسن عسکری نمرده و زنده و مهدی قائم است و او را هیچ پسر نبود و غایب شد و نشاید بمیرد...)) بنابر این:
چنانکه ملاحظه می‌شود یارانش گفتند که او پسر نداشت و خود او را قائم می‌گفتند.
2- گروه دیگری از یارانش گفتند که حسن عسکری درگذشت، و پس از مرگ، زندگی را از سر گرفت و او مهدی قائم است، زیرا بنا به روایتی که رسیده، قائم آن است که پس از مرگ برخیزد و قیام کند و فرزندی از وی نمانده باشد، حسن بن علی درگذشت و در مردن او گفتگوئی نیست، و او را فرزندی نبود، و از وی کسی باز نماند و جانشینی نداشت. و کسی را به جای خود برنگزید، ولی پس از مرگ زندگی از سر گرفت و بی گمان مهدی است.....
بنابر این: از این مطلب معلوم می‌شود که برخی از پیروان حسن عسکری دنبال روایتی بودند که در آن گفته شده که قائم آن است که پس از مرگ برخیزد و قیام کند، و اینها می‌گفتند که حسن عسکری چون مرده، بعدا بر می‌خیزد و قیام می‌کند، دیگر اینکه این دسته نیز می‌گفتند که حسن عسکری پسری ندارد.
3- گروه دیگری گفتند که حسن بن علی درگذشت و برادرش جعفر پس از وی به امامت نشست، زیرا که حسن عسکری وی را جانشین خود ساخت، و او نیز این امر را بپذیرفت، و امامت به وی رسید......
توضیح ـ از این گفته نیز معلوم می‌شود که پیروانش قائل به فرزند برای او نبودند.
4- گروه دیگری گفتند که اصلاً حسن عسکری را فرزندی نبود، زیرا پس از آزمایش و جستجوی بسیار، او را پسری نیافتیم، اگر بگوئیم که او بمرد و وی را در نهان فرزندی بود، لازم آید که چنین سخنی را دربارة هر مرد بی‌فرزندی که مرده باشد بتوان گفت. نیز ممکن است ادعا کنیم که پیغمبر را پسری بوده که پس از وی به جای او نشسته‌است.
5- گروه دیگری گفتند که حسن عسکری و پدر و نیاکان وی در گذشته‌اند، و بنا به اخباری که رسیده مردن ایشان به راستی پیوسته‌است، و این اخبار را به دروغ نتوان داشت. همچنین صحیح است که امامی پس از حسن عسکری نبود، زیرا همان سان که پیغمبری پس از محمد قطع گشت، روا بود که امامت نیز قطع شده رشتة آن بگسلد...
6- گروه دیگر گفتند که ابو جعفر محمد بن علی که در روزگار پدرش درگذشت، به وصیت پدر، امام بود، و به اسم و رسم او را به امامت معین کرده بودند، و جایز نیست امامی که امامتش ثابت شده و بدرستی پیوسته بر کسی جز امام اشارت کند، ولی چون هنگام مردن محمد فرا رسید، بر آن شد که برای جانشینی خود کسی را پیدا کند تا امامت را به وی سپارد، و نمی‌دانست که امامت را دو باره به پدرش واگذار کند، و او را جانشین خود سازد، زیرا امامت وی از طرف پدر وجدش تثبیت شده بود، دیگر اینکه جایز نبود با وجود پدرش امر ونهی کند وکسی را برگزیند که او در امر و نهی شریک باشد، زیرا امامت بر وی پس از در گذشت پدرش ثابت می‌گشت، ناچار از امامت با غلامی خرد سال و استوار و زینهارداری که نفیس نام داشت و خدمتگزار او بود، در میان گذاشت، و کتابها، و دانشها، و افزار جنگ و آنچه را که (از روا و ناروا) امت بدان نیازمند بود، به وی سپرد، و به او وصیت کرد، هرگاه پدرش را مرگ فرا رسید همة آن چیزها را به برادرش جعفر سپارد، کسی بر این راز جز پدرش آگاه نشد. این کار را از آن روی کرد تا به وی تهمتی نبندند، و آن راز پوشیده ماند، چون ابو جعفر محمد درگذشت، اهل خانه و کسانی که به ابو محمد حسن بن علی گرایشی داشتند، از آن داستان آگاه شده، راز او را دریافتند. از روی رشک و بدسگالی به نفیس دشنام دادند و در پی آزار او برآمدند. نفیس برخویشتن بترسید، و از تباهی وصیت و بطلان امر امامت بهراسید، جعفر را بخواند و وصیت محمد را با وی در میان گذاشت و چنانکه فرموده بود راز امامت را به وی بازگفت و آنچه را که ابو جعفر محمد بن علی بدو سپرده بود، به وی باز داد..... این گروه امامت حسن عسکری را باور نداشته، گفتند پدرش او را جانشین خود نساخته، و وصیت خویش را دربارة محمد تغییر نداده، و نامزدی وی به امامت درست بوده‌است، و بدین روش جعفر را امام دانسته و در آن باره به گفتگو برخاستند، این گروه جعفر را قائم دانسته‌اند.
7- گروه دیگر به سخنی مانند فطحیه پرداختند، از فقیهان و پارسایان ایشان عبد الله بن بکیر بن ایمنی و همگنان او بودند، و چنان پنداشتند که حسن عسکری پس از پدرش امام بود و درگذشت و بعد از وی جعفر به امامت نشست و گفتند چون امام حسن عسکری فرزند نداشت جایز است امام بعد از او برادرش باشد.
8- گروه دیگر کسانی بودند که چون از ایشان پرسیده شد، آیا جعفر یا کس دیگر را امام می‌دانند، گفتند ما نمی‌دانیم در این باره چه گوئیم....
توضیح: این گروه نیز اگر می‌دانستند که حسن عسکری فرزندی داشته و او قائم بوده در شک نمی‌افتادند، در بحار الانوار نیز یاد شده که حسن عسکری فرزند نداشته، و در تاریخ طبری که از تواریخ معتبر می‌باشد آمده که بیست و پنج سال بعد از فوت حسن عسکری مردی پیدا شد و گفت فرزند حسن عسکری هستم، چرا اموال پدرم را بین برادرش جعفر و مادر بزرگم سوسن خاتون تقسیم کرده‌اید و سهم مرا ندادید؟؟ دولت وقت تمام افراد خانواده را گرد آورد، و پسر را عرضه کرد و همه گفتند دروغ می‌گوید و رئیس خانواده گفت که ما همسران حسن عسکری را در عدة وفات شوهرشان، تحت نظر قرار دادیم و او فرزندی نداشته، و میراث او همان طور که گفته شد، باید تقسیم شود و آن شخص دروغگو را در زندان محبوس کردند.
و دلائل زیادتری و روایات زیادی در کتب آمده که برای مختصر شدن موضوع از ذکر آنها خودداری می‌کنیم.
مسلمانان متأسفانه از همان قرن اول فرقه فرقه شدند و بیش از سیصد فرقه بوجود آمده، و برای حقانیت خود یا برای پیشبرد، سیاستشان روایات دروغی را جعل کردند که یکی از روایات اینست: ((((إِذَا رَأَیْتُمْ الرَّایَاتِ السُّودَ قَدْ جَاءَتْ مِنْ خُرَاسَانَ فَأْتُوهَا فَإِنَّ فِیهَا خَلِیفَةَ اللهِ المَهْدِیَّ فیهم))، (یعنی: هرگاه پرچمهای سیاه را از جانب خراسان دیدید، مهدی در میان آنهاست و به آنها ملحق شوید). این حدیث را علی الظاهر پیروان ابو مسلم خراسانی که پرچمهای سیاه داشتند جعل کردند تا مسلمانان را با خود همراه کنند، یا در مورد امامت نیز این سیصد فرقه هر کدام پیشوائی برای خود قائل بوده و با یکدیگر مخالف بودند، و آن پیشوا را به مقام پیغمبری رسانیده‌اند، که برای اطلاع بیشتر به کتاب ((فرق الشیعه)) و ((ملل و نحل)) و ((مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین)) مراجعه شود.
و از این پیشوایان که، مرید ایشان آنها را به مقام پیغمبری رسانیده‌اند، گروه (مغیریه) است، که پیروان مغیره بن سعید او را پیغامبری می‌دانند که اسم اعظم داند، سراپا نور است، وبر سر تاجی نهاده‌ است.
و ما می‌دانیم پیروان او خود را مسلمان می‌دانند، ولی این چنین غلو می‌کنند و جزء غلات هستند.
یا گروه (بیانیه) پیروان بیان بن سمعان تمیمی، خدا را بصورت انسانی مجسم کنند که همه را هلاک سازد مگر صورت خویش را.
((بیان)) دعوی آن داشت که اسم اعظم داند و با ستارة پروین گفتگو کند. گفته شده گروهی ((بیان)) را پیغمبر پنداشته‌اند.
یا فرقة منصوریه ـ یاران ابو منصور که پس از جعفر بن محمد بن علی (امام باقر) او را امام دانند، وحدیثی از پیغمبر دال بر حقانیت او به دروغ درست کرده‌اند.
یا فرقة ((خطابیة)) که پیروان ابی الخطاب بن ابی زینب هستند، و خود را شیعه می‌دانند ولی ابی الخطاب را پیغمبر می‌دانند.
عده‌ای قائل به امامت محمد بن حنفیه فرزند علی بن ابی طالب شدند و می‌گفتند مقام او از حسن بن علی بالاتراست، و حسن بن علی به فرمان وی به جنگ معاویه رفت و به دستور او دست از کار زار کشید.
گروه دیگر گفتند محمد بن حنفیه بمرد و پس از وی امامت به پسرش ابو هاشم عبد الله بن محمد که مهتر فرزندان وی و جانشین پدرش بود، رسید، این دشته را بنام ابو هاشم که کنیة عبد الله بن محمد بن حنفیه بوده‌است، فرقة هاشمیه نامند.
بعد از ابو هاشم عبد الله بن محمد ـ گروهی گفتند که ابو هاشم عبد الله بن محمد وصیت کرد که پس از وی محمد بن علی بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب، جانشین وی شود، و گروه راوندیه را بوجود آوردند و اینان معتقدند که امامت پس از رسول خدا حق عباس فرزندان عباس عموی آن حضرت می‌باشد. آنان می‌گفتند که ابو هاشم وصیت کرده که پس از وی محمد بن علی بن عبد الله بن عباس جانشین او شود.
عده‌ای قائل به امامت عبد الله بن معاویه شدند، چون ابو مسلم عبد الله بن معاویه را در زندان کشت، اینان به سه دسته شدند:
عده‌ای معتقد شدند که چون جعفر بن محمد، پسرش اسماعیل را جانشین خود کرد و او قبل از او مرد، این روایت را جعل کردند که جعفر بن محمد گفته بود: ((ما رأیت بَدَا لِـلَّهِ عزَّ وَجلَّ فی إسماعیل)) یعنی من ندیدم که خداوند جز اسماعیل بدا کرده باشد و خواست خود را دگرگون کرده باشد! ایشان پندارند که محمد بن اسماعیل نمرده و زنده‌است و در شهرهای روم زندگی می‌کند.
خلاصه بیش از سیصد فرقه با روایات دروغ در مورد حقانیتشان جعل کردند که ما کمتر از بیست از آن را شمردیم، و اما چنانکه معلوم است بعد از فوت حسن عسکری نیز چنین شد. و اگر دقت شود شیعة امامیه یک فرقة کوچکی می‌باشد و خود شیعه به 154 فرقه تقسیم شده که یکی از آنها شیعة دوازده امامی است، و آن 153 فرقة دیگر که امامانی برای خود داشتند و حتی برخی از آنها چنانچه دیدیم امام فرقه را به مقام پیغمبری رسانده و بنظر خود از قرآن و حدیث روایت آوردنده، به روشنی معلوم است که تمام آنها دروغ بوده و مورد قبول شیعة امامیه نیست، و شیعة امامیه نیز یکی از آن گروه که مجموعا 154 فرقه را تشکیل می‌دهند از روایات دروغ برای حقانیت خود استفاده کرده‌اند، و اگر در فرق الشیعة نوبختی به‌بینیم، این گروهها بعد از فوت رهبرشان دچار گروه، گروه می‌شدند و هر عده یک فرد را امام خود قرار می‌دادند. (منظور از امام رهبر است غیر از امام در نظر شیعه). و چنانکه دیدیم، پیروان حسن عسکری نیز بعد از او دچار تفرقه شدند و یک فرقة آن به نام امامیه به جعل روایات دروغ پرداخت که آن روایات را دیدیم.

جنایات حسین در حمله به ایران

جنایات حسین امام سوم شیعیان در حمله به ایران




آیا می دانستید ایرانیان در حال حاضر تنها ملتی هستند دشمنان خود را می پرستند و پرچم رسمی آنها زبان دشمنانشان است ؟
آیا می دانستید که دو پسر علی ، حسن و حسین
مردم ایران را کشتار کردند و دختران را تجاوز کردند؟
در تاریخ طبری، جنایتی که علیه مردم گرگان صورت گرفته است، بدین صورت به نگارش در آمده است:
” سعید ابن عاص لشگری راهی گرگان نمود. مردم آنجا از راه صلح آمدند، سپس صد هزار درهم خراج و گاه دویست هزار درهم خراج به اعراب میدادند.
لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و از اسلام گریزان شدند.
یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “ تمیشه ” بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد.
“سعید ابن عاص” شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند، به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” مردمان شهر را نکشد، لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند.
در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند. ( تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ی ۲۱۱۶).تا کنون هیچ منبع و ماخذ و سند معتبری از طرف دوستان مسلمان و شیعه دال بر رد این جنایت و حضور نداشتن حسین ابن علی و حسن ابن علی در آن کشتار، ارائه نشده است ولی تحلیل های بسیاری از سر تعصب و برای ماله کشی بر این جنایت تاریخی نوشته شده که حتّی ارزش تامّل کردن نیز ندارند
عون برادر ناتنی حسن وحسین نیز دز حمله به آذربایجان فرمانده لشکر بود که توسط سربازان ایران کشته شد و مقبره وی هم اکنون در تبریز میباشد.
حاج شیخ عباس قمی در کتاب سفینته البحار و مدینه الاحکام و الاثار صفحه 164 نوشته:
حسین بن علی امام سوم شیعیان میفرماید: ما از تبار قریش هستیم و هوا خواهان ما عرب هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و والاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد. زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.!
کشته شدن عثمان و تاخیر 6 ساله فتوحات اسلام در ایران :
عثمان در روز 18 ذوالجه سال 35 هجری به دست یک گروه 2000 نفری از ناراضیان که بر ضد او شوریده بودند توسط یک دلاور ایرانی بنام بهزاد همدانی به هلاکت رسید . که به گفته تاریخ نویسان عرب جسدش 3 روز در کوچه ها رها شده بود و کسی حق برداشتن جسدش را نداشته است . ولی در نهایت با پادرمیانی امام علی شبانه جسد را برداشتند – ولی شورشیان جنازه اش را سنگباران نمودند و اجازه دفن او را در گورستان مسلمانان ندادند و او را در گورستان «حش کوکب» یهودیان دفن کردند . بعد از وی امام علی به خلافت رسید . با روی کار آمدن وی شورش «طلحه و زبیر» بر ضد او صورت گرفت . که در سال 36 هجری به جنگهای خونین «جمل» انجامید . سپس معاویه بر ضد علی شورید و به جنگ کشتارگرانه «صفین» و «حکمیت» انجامید . بعد از او خوارج علیه علی شوریدند .
بلاذری مینوسید: 
«اشعث ابن قیس» آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اسلام گشود . در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد و در زمان امام علی هم در سمت خود ابقا شد . او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند . عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند . به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند . لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند – یعنی هر گروهی هرچه میتوانست مصادره میکرد . بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد و امام علی خلیفه وقت با آن مخالفتی ننمود.
در اینجا میخواهم به استناد به چند سند معتبر تاریخی که گوشه ای از اسناد جنایات این تازیان است را برای شما بیاورم تا بیشتر با چهره زشت و کثیف تازیان آشنا شوید.
فتوح البلدان- بلاذری صفحه ۳۰۳ 
زندگانی امام حسین – زین العابدین رهنما – جلد دوم – فصل سوم – صفحه ۲۰ 
در سال س ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش ( عثمان ) آن فرمانده ماجراجوی عرب ( سعید بن عاص ) را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستان فرستاد. دو فرزند علی امام حسن و امام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای هر خاندان مسلمان وظیفه بشمار میامد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند…. این نیروی تازه نفس به حدود طبرستان رسیدو نخست با دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد. سعید بن عاص دانست که تصرف این دژ ناممکن است. سعید هیئتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تادیه جزیه نمود. پس از گفتگوی بسیار سپهبد قلعه برای جلوگیری از خونریزی پیشنهاد صلح او را پذیرفت بشرط اینکه نیروی تازیان به مردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبی نرسانند. این شرط پذیرفته شد و سپهبد دستور گشودن دروازه های کوه پیکر قلعه را داد. هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندین گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پایه های قطور آهنی میچرخید و باز میشد عربها به تماشای آن ایستاده و حیرت زده بودند! سعید بن عاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود به درون قلعه آمد و مطابق نقشه ای که قبلا طرح ریزی کرده بودند دستور داد بیدرنگ نقاط بلند و سخت قلعه را اشغال کنند و نیروی ایران را خلع سلاح نمایند. فردای آن روز یکایک مدافعان قلعه را گرفت بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر آنها را کشت. کشتاری بیرحمانه در قلعه انجام داد.
زندگانی امام حسین – زین العابدین رهنما – جلد اول – فصل بیست و نهم – صفحه ۱۸۳ 
ارینب ( ۱ ):


آری او ( حسین ) را دیده ام از مردانگی و شجاعتهای او هم در جنگهای آفریقا و هم در نبرد طبرستان چیزها شنیده ام.
(منظورش از مردانگی، کشتار و بزور مسلمان کردن مردم در ایران وشمال آفریقا بوده)

پیامبر – زین العابدین رهنما – جلد سوم – صفحه ۶۵۹ – در مورد خسناء شاعره عرب
این زن شاعره ( خسناء ) آنقدر در ایمانش قوی و در عقیده اش به اسلام پایدار ماند که در جنگ قادسیه با چهار فرزندش شرکت کرد و آن وصیت مشهور را نمود و آنها را به صبر و مقاومت در برابر دشمن تحریص و تشویق کرد تا هر چهار نفر آنها کشته شدند….
پاورقی:
۱- ارینب- زنی که نخست نامزد یزید میشود و چون حسین او را گمراه میکند و با گول زدن سوی خود میکشد بدینگونه کینه جویی یزید برانگیخته میشود و حسین خود را بر سر این زن به کشتن میدهد.
لعنت بر حسین لعنت بر تاسوعا و عاشورا

تعداد افراد سر بریده شده توسط علی

تعداد افراد سربریده شده توسط امام علی امام اول شیعیان
امام علی امام اول شیعیان یکی از بزرگترین متخصصان سر بریدن انسان ها در تاریخ چند هزار ساله ما انسان هاست . البته این مطلب برای شیعیان بسیار دور از زهن و عجیب است ولی متاسفانه کتاب های زیادی از خود شیعیان بر این داستان غم انگیز شهادت می دهند  امام علی رکورد کشتن افراد با دست خود را دارد، من تابحال به هیچ شخصیت دیگری در تاریخ هیچ مملکتی در هیچ زمانی بر نخورده ام که با دست خود این تعداد آدم را کشته باشند. البته بوده اند چنگیزها، تیمورها، هیتلر ها و سایر آدمهایی که کردار و پندار آنها به مرگ صدها، هزاران و میلیونها نفر انجامیده است، اما آنها هیچکدام خودشان با دست خود این تعداد آدم نکشته اند. حتی اگر آدمهای دیگری نیز پیدا شوند که بیش از علی با دست خود آدم کشته باشند، امام علی به مقام دوم یا سوم تاریخ نزول پیدا می‌کند و این مردی است که شیعیان با تحریف اتفاقهای تاریخی و نادیده گرفتن اعمال او سعی در ساختن الگویی اخلاقی از وی دارند. تصور کنید شخصی در چشم انسانهای دیگر نگاه میکرده است و همزمان سر آنها را میبریده است، آیا برای چنین انسانی میتوان هیچ احترامی قائل شد؟
من اینجا تعدادافراد کشته شده توسط علی را از کتاب های تاریخی میاورم سپس آن ها را با هم جمع می زنم تا ببینیم آیا امام علی افتخار مدال طلای آدمکش ها را دارد یا نه.
علی و زبیر بن عوام پس از پیروزی بر قبیله” بنی قریظه” تعداد ۹۰۰ نفر از مردان قبیله را در مقابل گو دالهایی که از پیش کنده بودند سر بریدند. (تاریخ طبری. جلد ۳)پیامبر بگفت تا در زمین گودالها بکندند و ” علی” و” زبیر” در حضور پیامبر گردن انها را زدند. (تاریخ طبری .جلد ۳٫ صفحه ۱۰۹۳) اگر  فرض کنیم که علی و زبیر بن عوام هرکدام به اندازه یکدیگر سر بریده اند، به این نتیجه خواهیم رسید که
امام علی تا اینجا با دست خود 400 نفر را سر بریده است.
400
۲- کشتار خاندان “ازد”:
علی و یارانش در یک روز تعداد ۲۵۰۰ نفر از خاندان “ازد” را سر بریدند.بنحوی که کسی زنده نماند تا دیگری را دلداری دهد. (مروج الذهب . جلد اول . صفحه ۷۲۹)
اگر خوشبینانه به قضیه نگاه کنیم و زبیر سربر را تنها یار علی حساب نکنیم برای امام علی 4 نفر همراه در نظر می گیریم پس:
سهم علی می شود 500 نفر که با 400 نفر بالایی می شود 900 نفر
400+500=900
۴- نبرد “لیله الحریر”:
علی در نبردی بنام “لیله الحریر” در حدود ۵۰۰ تا ۹۰۰ نفر را از دم تیغ گذراند. (منتهی الا مال . جلد ۱٫ صفحه ۱۵۳)
میانگین 500 و 900 می شود اینجا به خاطر گل روی شیعیان کمترین عدد ذکر شده که 500 هست را حساب می کنیم
علی در این نبرد ناجوانمردانه 500 نفر راکشت
900+500=1400
۵- کشتار” عبدالله خرمی و یارانش” :
عبدالله خرمی و ۷۰ تن از یارانش از بیم جان به قلعه ای پناه برد.به دستور علی قلعه به آتش کشیده شد که در جریان آن تمامی این افراد در آتش سوختند بطوری که بوی گوشت بریان شده آنها آنچنان در هوا پخش شده بود که مردم را آزار می داد. (علی مرز نامتناهی . صفحه ۱۹۹)
اینجا علی 70 نفر را مثل آب خوردن کباب کرده
1400+70=1470
۶- کشتار کسانی که بعد از فوت محمد از دین اسلام برگشتند:
آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر در گذشت محمد نشان داده بودند ” علی” و” خالد بن ولید” همه را بکشتند و اجسادشان را در آتش سوزاندند. (تاریخ طبری .جلد ۴ . صفحات ۱۳۸۰٫۱۴۶۴) (تاریخ طبری .جلد ۶٫صفحات ۲۴۲۰٫۲۲۶۵)
به طور تخمینی تعداد زنان و مردان کشته شده توسط علی را 100 نفر حساب می کنیم
1470+100=1570
البته امیدوارم از طرف شیعیان به بی انصافی متهم نشوم چون من اینجا فقط قتل های ناجوانمردانه علی را جمع کردم مگرنه اگر شمار کشته شدگان به دست علی را در جنگ هایی مثل نهروان صفین جمل خیبر و ده ها جنگ دیگر آن امام حساب کنم
بدون شک این تعداد از 5000 نفر هم بیشتر می شود
برای اینکه آخرین امتیاز را هم به علی داده باشیم 1570 را به 1500 رند می کنیم پس:
علی(ع) که مثلا همای رحمت! است با وجدان آسوده 1500 نفر را ناجوانمردانه کشتار کرده
1500
در ادامه مقاله می توانید با بقیه شیرین کاری های آن امام بزرگوار آشنا شوید
نقش علی در ترور مخالفان :
۱- ترور شاعری بنام” حویرث بن نقیذ”:
وی شتر دختران محمد “فاطمه” و “ام کلثوم” را رم داده بود به فرمان حضرت محمد و توسط علی در جریان یک
تو طئه به قتل رسید. (سیره ابن هشام .جلد ۲٫ صفحه ۲۷۳)
۲- سر بریدن” مغیره” :
پیر مردی بنام “مغیره” که پس از فتح مکه از ترس محمد گریخته بود بوسیله علی دستگیر و سر بریده شد. (زنان پیغمبر . صفحه ۳۱۶)
۳- علی شاهرگ مردانی را برید و بمانند مرغان نیم بسمل آنان را در بیابان رها کرد تا با شکنجه بمیرند. (امام علی . عبدالفتاح . جلد ۵٫ صفحه ۲۷)
۴- سر بریدن “نضر” و “عتبه” :
پس از شکست” ائیل” محمد به علی دستور داد که “نضر” پسر” حارث” را سر ببرد.همینطور در منطقه ای دیگر بنام “الظیه” از میان اسرا “عتبه” پسر” ابی معیظ ” بدستور محمد و بدست علی سر بریده شد. (منتهی الامال . جلد ۱٫صفحه ۵۷)
۵- سر بریدن “عتبه” :
مردی بنام “عتبه” که بخاطر عدم پخش مساوی غنایم بین لشکریان اسلام به صورت محمد تف کرده بود بوسیله علی سر بریده شد. (تاریخ طبری . جلد ۵ .صفحه ۱۱۰۳)
تجاوز به یک برده
محمد بن بشار، از روح بن عباده، از علی بن سوید بن منجوف، از عبدالله بن بریده، نقل کرده است که:
رسول خدا علی را به سوی خالد فرستاد تا خمس (سهم پیامبر از غنایم را) بگیرد و من از دست علی ناراحت شدم، بعد از اینکه علی غسل گرفت (بعد از برقراری تماس جنسی با یکی از بردگانی که جزوی از غنایم بود) من به خالد گفتم، «آیا این را نمیبینی؟» (خوابیدن علی با بریره را). وقتی به پیامبر رسیدیم، من جریان را برای پیامبر تعریف کردم. پیامبر گفت، «ای بریده آیا از علی متنفری؟»  گفتم «آری»، پیامبر گفت «از او متنفر نباش، زیرا سهم او از خمس بیش از این است».
توضیحی که در برگ 447 آمده است در مورد همین حدیث میگوید
بریره از علی متنفر بود زیرا علی دختری را از میان غنائم بیرون کشیده بود و با او تماس جنسی برقرار کرده بود و در نظر بریرده این کار او ناپسند بود.
در اینجا علی دختری را از میان اسرا انتخاب کرده و با او همبستر می‌شود. وقتی که این قضیه با محمد در میان گذاشته می‌شود او این مسئله را تایید می‌کند. توجه داشته باشید که اسرا همچون غنیمت ها به شمار میرفتند و از اموال مسلمانان و مسلمانان میتوانند از کنیز خود برای سکس استفاده کنند یا به عبارت دیگر به آنها تجاوز کنند.

قسمتی از کارنامه درخشان زندگی امام علی

علی، چهارمین خلیفه راشدین ، اولین امام شعیان ، داما د و پسر عموی پیامبر اسلام از اولین کسانی است که اسلام آورد و در راه ترویج دین محمد از کشته های مخالفان عرب و عجم عکس واقعی امام علی(ایرانیان) پشته ساخت. در وصف وی « ابوجعفر محمد بن علی» خطاب به «اسحق بن عبدالله» می گوید: [علی] پوست تیره پر رنگ، چشمان برآمده ، سر طا س و قدی کوتاه داشت.

علی برخلاف ادعاهای صرفا مکتبی و مذهبی، فردی ثروتمند بود بطوریکه تنها از راه نخلستانهای خود سالانه 40 هزار دینار درآمد داشت. ( تاریخ اسلام شناسی، علی میرفطروس باستناد به تجارب السلف ص 13). این پولهای قارونی که در دوران حاکمیت اسلام ناب محمدی رشد چندین برابر داشت، توانست در کنار مکتب خونریز ذوالفقار، نقش عمده ای در ترویج اسلام ایفا کند. علی بر این اعتقا د بود که ما [مسلمانان] عقیدهایمان را بر شمشیرهایمان حمل می کنیم ( به نقل نهج البلاغه ).
پس از درگذشت محمد و فاطمه الزهرا ، علی شروع به گسترش حرمسرای خود کرد بطوری که بنا به کتاب « زنان محمد» نوشته عمادزاده که از منابع معتبری یاری جسته بالغ بر 30 زن و تعداد زیادی کنیز را در حرمسرای خود جا داده بود. بقول غزالى آن حضرت در شمار مردان كثیرالازدواج تاریخ است. زنان دائمه علی كه نامشان در تاریخ مانده جز زنانى كه نامشان برده نشده و جز كنیزان كه از برخى از آنها فرزندانى بجاى مانده عبارتند از: فاطمه زهراء، خوله بنت ایاس حنفیه، لیلى بنت مسعود نهشلیه، اسماء بنت عمیس، فاطمه بنت حزام مكناة به امّ البنین، ام سعید بنت عروة بن مسعود ثقفى، امامه بنت ابوالعاص بن ربیع.
علی پس از مرگ پیامبر اسلام، علی رقم کش و قوسهای 6 ماهه با خلیفه اول مسلمانان (ابوبکر)، بیعت کرد. در زمان خلیفه دوم (عمر) ، با ازدواج دخترش با عمر موافقت کرد تا بتواند در معا دلات سیاسی نقش بازی کند. در همین راستا بود که در هنگام لشکرکشی مسلمانان به ایران، بعنوان یکی از مشاوران نزدیک عمرعمل کرد. پس از ترور عمر بدست فیروز ابولولو ایرانی و روی کار آمدن خلیفه سوم (عثمان)، بارها با وی بمخالفت پرداخت و پس از کشته شدن عثمان بدون در نظر گرفتن رای « اهل اجماع » بر کرسی امپراطوری اسلام تکیه زد.
با قدرت گرفتن علی، اختلافات بین وی و معاویه بر سر قدرت و گسترش قلمرو بالا گرفت بطوری که جنگهای بس خونینی درگرفت. این اختلافات سرانجام وقتی که هیچ یک از دو گروه به اطاعت دیگری نیامد، با نگارش نامه ی که معاویه به علی نوشت پایان یافت. معاویه در این نامه خطاب به علی نوشت: » اگر مایل هستی عراق از آن تو باشد و شام از آن من، و شمشیر از این امت برداری و خون مسلمانان را نریزی. » این پیشنهاد را قبول کن. علی این پیشنهاد را پذیرفت و پس از آن معاویه با سپاهیانش در شام و اطراف آن به حکومت و گرفتن خراج مبادرت کرد و علی نیز در عراق حکومت نمود. ( به نقل از زیادبن عبدالله ، تاریخ طبری، جلد ششم، ترجمه ابولقاسم پاینده)
در جریان جنگهای ما بین علی و معاویه و کشتارهای عقیدتی در سرزمینهای تحت کنترل آنان، کینه و انتقام در بسیاری از خانواده های داغدار و گرایشات مخالف رشد کرد و بسیاری از آنان شروع به فعالیت سازمانیافته مخفی نمودند. یکی از این گروهها که از هواداران خوارج محسوب می شدند به این نتیجه رسیدند که علل اصلی سقوط اسلام و کشتارها عقیدتی، وجود رهبران ضلال است که روزگار خوش را از مردم گرفته اند. در این راستا آنان تصمیم گرفتند که حاکمین جبار را ترور کنند. سه نفر به نامهای بن ملجم، برک بن عبدالله و عمر بن بکر مامور شدند که هر یک به ترتیب امام علی، معاویه و عمروبن عاص را ترور کنند. روز مقرر شده برای این کار هفتم رمضان تعین شد. هریک با شمشیرهای زهرآگین بسوی رفتند تا ماموریت خود را در روز مشخص شده انجام دهند. برک بن عبدالله و عمر بن بکر به دلایلی نتوانستند سوژه های خود را معدوم سازند ولی ابن ملجم که خود را به کوفه رسانده بود توانست با یاری یکی از دوستان همفکر خود بنام شبیب ضربت کاری را به پیشانی امام علی وارد سازد. بعد از ضربت، ابن ملجم را نزد امام علی بردند و علی از او پرسید چرا چنین کردی؟ ابن ملجم گفت: شمشیرم را چهل صبحگاه تیز کردم و از خدا خواستم که بدترین و پست ترین مخلوق خدا را با آن بکشم. علی گفت: خود نیز با آن کشته می شوی که بدترین مخلوق خدای. 
(تاریخ طبری، ص 2681)
پس از نگاه شتابزده ای که بر زندگی امام علی داشتیم، در ادامه سعی می کنیم با استناد به منابع مستند تاریخی، نقش عمده وی را در سرکوب و کشتار مخالفان ، بهتر بشکافیم.
الف) نقش امام علی در کشتارهای جمعی
1) قبیله یهودی « بنی قریظه» با پیامبر اسلام قراداد دوستی و همکاری امضا کردند که بر اساس آن قرارداد اگر دشمنانی از خارج به مدینه هجوم آوردند، این قبیله موظف بود دوش به دوش لشکر مسلمانان با آنها بجنگد. محمد پس از چندی با قبیله بنی نضیرکه جزو قبایل مدینه است به جنگ می پردازد و از قبیله بنی قریظه کمک می خواهد. این قبیله سر باز می زند و خود را در صورتی مسئول و ملزم به اجرای قراداد همکاری می داند که دشمنان خارجی به مدینه حمله ور شوند. محمد خشمگین می شود و به امام علی دستور می دهد که در راس لشکری به آنجا رفته و آنها را حسابی گوشمالی دهد. امام علی نیز پس از فتح قبیله « بنی قریظه » به همراه سایر لشکران اسلام بیش از 700 نفر تا 900 نفر از مردان قبیله را در مقابل گودالهای که از پیش کنده شده بود سر می زنند. ( تاریخ طبری، جلد 3 ، ص 1088)
2) امام علی و یارانش در یک روز، 2500 نفر از خاندان « ازد» را سر بریدند، به نحوی که کسی زنده نماند تا دیگری را دلداری دهد. (مروج الذهب،جلد اول، ص 729)
3) خوارج از مسلمانانی بودند كه پس از جنگ صفّین و مسئله حكمیّت به مخالفت على برخاستند و چون از سوى على ابو موسى اشعرى و از سوى معاویه عمرو عاص به داورى معیّن شده بودند تا به مطالعه كتاب خدا و سنّت پیغمبر كدامیك از على و معاویه را برگزینند داور شام داور عراق را فریب داد و عراقیان دانستند كه از عمرو عاص فریب خورده اند به حضرت اعتراض كردند كه چرا به حكمیّت تن دادى؟ و آنان فرقه اى شدند و به مخالفت على پرداختند. بعدها جنگی به نام نهروان بین خوارج و لشکر علی درگرفت که در طی آن تعداد زیادی از خوارج بوسیله لشکر امام علی از دم تیغ گذشتند. بطوری که تاریخ طبری و فتوح البلدان می نویسند: هزاران جسد از خوارج زمین را پوشانده بود.
خوارج به خلافتى معتقد بودند كه انتخاب خلیفه از روى اختیار مردم باشد خواه از قریش و عرب و یا از هر قوم و ملتى باشد؛ و میگفتند: خلیفه پس از انتخاب باید اوامر الهى را اطاعت كند وگرنه باید عزل شود.
4 ) امام علی در نبردی بنام « لیله الحریر» چیزی بالغ بر تن 500 تا 900 نفر کشت.
( منتهی الامال ، جلد اول، ص 153)
5) عبدلله خررمی با 70 نفر از همراهانش از بیم جان به دژی پناه برد. به دستور امام علی، دژ به آتش کشیده شد که در جریان آن تمامی این افراد زنده زنده در آتش سوختند؛ بطوری که بوی گوشت بریان شده این انسانهای نگون بخت در هوا پخش و مردم را آزار داد.
(علی مرزی نامتناهی، حس صدر، ص 199)
6 ) بعد از مرگ محمد پیامبراسلام، عده ای از مردم قبایل از اسلام برگشتند و عوامل پیامبر اسلام را کشتند و از شادی مرگ محمد به زنانشان فرمودند که دستان خود را حنا بگذارند.
( قصص النیا نیشاپوری، ص 455) .
ابوبکر ، عمر و علی بفوریت دستور دادند که هر که از دین برگشته، گردن زنند و با آتش بسوزانند و زن و بچه اشان را به اسارت برند (تاریخ طبری، جلد 4 ص 1379، 1380، 1394 ، 1407 و جلد 6 ، ص ص 2420 و 2665) . در جریان این کشتارها، شمشیرهای خالد ابن ولید و امام علی برنده تر از دیگران عمل کرد. تاریخ طبری درباره ی کشتارهای
« خالد بن ولید» می نویسد: » آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر درگذشت پیامبر اسلام نشان داده بودند همه را بکشت و به آتش بسوخت و فرمود تا سرهایشان گرد کنند و پایه دیگ کنند و آتش در تن های ایشان زد و همه را بسوخت». همین کتاب در مورد نقش علی در سوزاندن اجساد مردم در جریان این کشتارها می نویسد: » علی تنهای آنان را در آتش سوزاند و خاکستر نمود.» (تاریخ طبری، جلد چهارم ص ص 1380 و 1464 و جلد ششم صفحات 2420 تا 2265)
ب) چهره امام علی بعنوان یک دژخیم
1) شاعری بنام « حویرث بن نقیذ » که با سخنان شیوا و افشاگریانه ی خود موجبات اذیت و آزار محمد پیامبر خدا را برانگیخته و همچنین شتر دختران محمد، فاطمه و ام کلثوم را رَم داده بود به فرمان محمد رسول خدا و توسط علی امام اول شعیان، در جریان یک توطئه به قتل رسید. (رجوع شود به تاریخ طبری ج 3 ص 1188 و سیره ابن هشام ج 2 ص 273)
2) پیرمردی بنام « مغیره » که از ترس محمد گریخته بود، بوسیله امام علی دستگیر و سر بریده شد. (دفتر زنان پیغمبر، عمادزاده ص ص 316 و 317)
3) امام علی شاهرگ مردانی را برید و بمانند مرغان نیم بسمل آنان را در بیابان رها کرد تا با شکنجه بمیرند. ( امام علی، عبدالفتاح، جلد 5، ص 27)
4) پس از شکست ائیل، محمد پیامبر اسلام به علی دستور داد که نضر پسر حارث را سر بریدند. همینطور در منطقه ای دیگر بنام الظیه از میان اسرا، عتبه پسر ابی معیظ بدستور محمد و بدست علی سر بریده شد. (دفتر منتهی الامال، جلد اول، ص 57)
5) مردی بنام عتبه که بخاطر عدم پخش مساوی غنائم بین لشکر اسلام به صورت محمد تف کرده بود، بوسیله علی سر بریده شد. (تاریخ طبری، جلد 5، ص 1103)
ج) امام علی و کشتارایرانیان

امام علی یکی از مشاوران نزدیک عمر (خلیفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به ایران بود. زمانی که عمر می خواست خود شخصا در این جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: » تو سر این سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو باید مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. ایرانیان بدانند که این نیرو پشت دارد» (تاریخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446).
عمر که داماد امام علی بود و روی حرفهای وی حساب می کرد پیشنهاد وی را پذیرفت و در دارالخلافه ماند و در راس لشکریان اسلام فرماندهان با تجربه و خونریزی گمارد و به طرف ایران گسیل داشت. پس از شکست ایرانیان و پیروزی لشکریان اسلام، علی خطا ب به مردم کوفه گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان را بردید. (تاریخ طبری، جلد 6 ص 2208)
پس از پایان سلطنت 3 تن از خلفای مسلمانان (ابوبکر،عمر، عثمان) نوبت سلطنت امام علی رسید که بسیار لرزان و کوتاه بود. اختلافات معاویه و علی بر سر قدرت بالا گرفت و سبب ساز جنگهای طولانی گردید. علی جهت تامین مخارج این جنگها مجبور بود که باج و خراج بیشتری از ایرانیان اخذ کند. این فشارها موجب قیامها و مقاومتهای دلیرانه از سوی شهرهای مختلف ایران شد بطوری که امام علی بی رحم ترین سرداران خود، از جمله « خلید بن طویف» ، « زیاد ابن ابیه » را بسوی خراسان، فارس، ری ، آذربایجان و سایر شهرها و بلاد اعزام داشت.
در ادامه به مواردی از سرکوب قیامهای مردم ایران در زمان خلافت امام علی می پردازیم:
  • در زمان امام علی، مردم استخر چندین بار قیام کردند. امام علی در یکی از آن موارد «عبدالله بن عباس» را در راس لشکری به آنجا گسیل داشت و شورش تودهها را در سیل خون فرونشاند (فارسنامه ابن بلخی، ص 136). در مورد دیگر که مردم استخر شوروش کردند، امام علی « زیاد بن ابیه » که از خونخواری و آدمکشی به انوشیروان دوم لقب گرفته بود به آنجا گسیل داشت تا به سرکوبی این قیام بپردازند. در مورد جنایات و کشتار مردم استخر توسط زیاد بن ابیه کتابها و روایت زیادی نوشته و نقل شده است(رجوع کنید به کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29).
  • در سال 39 هجری مردم فارس و کرمان نیز سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر امام علی را از شهر خود بیرون کردند. امام علی مجددا زیاد بن ابیه را به آنجا گسیل داشت و لشکریان وی از هیچ جنایتی فروگذاری نکردند. (تاریخ طبری، جلد 6، صفحه 2657 و یا فارسنامه، ص 136)
  • مردم خراسان نیز در زمان امام علی برای چندین بار قیام کردند و چون چیزی نداشتند بعنوان باج و خراج بپردازند، از دین اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه ای دست زدند. امام علی «جعده بن هبیره» را بسوی خراسان فرستاد. او مردم نیشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. ( تاریخ طبری، جلد 6، ص 2586 و فتوح البلدان ص 292)
  • در زمان امام علی مردم شهر ری نیز سر به طغیان برداشتند و از پرداخت خراج خوداری کردند. امام علی، «ابوموسی» را با لشکری زیاد به سرکوب شوروش فرستاد و امور آنجا را بحال نخستین برگرداند. ابوموسی پیش از این طغیان نیز، یکبار دیگر بدستور امام علی به جنگ مردم شهر ری گسیل شده بود. (فتوح البلدان ص 150)
  • به روزگا ر خلافت علی بن ابی طالب، چون پایان سال 38 و آغاز سال 39 بود، حارث بن سره عبدی، به فرمان علی لشکر به خراسان کشید و پیروز شد، غنیمت بسیار و برده ی بی شمار بدست آورد. تنها در یک روز، هزار برده میان یارانش تقسیم کرد. لکن سرانجام خود و یارانش، جز گروهی اندک، در سرزمین قیقان (سرحد خراسان) کشته شد. (فتوح البلدان، بلاذری)
  • علی بن ابی طالب، عبدالرحمن بنی جز طائی را به سیستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت، پس علی فرمود: بیاید که چهار هزار تن از حبطیان را به قتل رسانیم. وی را گفتند: حبطیان پانصد تن هم نشوند. (فتوح البلدان، بلاذری)
  • علی ولایت آذربایجان را نخست به سعید بن ساریه خزاعی و سپس به اشعث بن قیس داد. یکی از شیوخ آذربایجان نقل می کند که ولید بن عقبه همراه با اشعث بن قیس به آذربایجان می آیند . و چون ولید آن دیار را ترک کرد ، مردم آذربایجان قیام کردند. اشعث از ولید طلب یاری کرد و ولید برای یاری وی سپاهی از کوفه به در آنجا گسیل داشت. اشعث، حان به حان (حان= خانه به خانه) فتح کرد و پیش رفت. و پس از فتح آذربایجان گروهی از تازیان اهل عطا را بیاورد و در آنجای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به اسلام خوانند. (فتوح البلدان، بلاذری)